حسين بن حسن خوارزمي

31

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )

ناخوش او خوش بود بر جان من * جان فداى يار دل‌رنجان من عاشقم بر قهر و بر لطفش بجدّ * اى عجب من عاشق اين هر دو ضدّ عاشقم بر رنج خويش و درد خويش * بهر خشنودى يار فرد خويش بدانكه ذات هرگاه كه ملاحظه كرده شود به صفتى معيّن از صفات به اعتبار تجليى از تجليّات ، او را « اسم » « 1 » گويند چنانك « رحمن » ذاتيست موصوف به

--> ( 1 ) - « بدان كه ذات هرگاه . . . » اسماء حقايق عينيه‌اند كه ظهورات و بروزات تجلّيات هويت مطلقه‌اند . و اين هويّت ، مطلق وجود ، و وجود مطلق به اطلاق سعىّ كلّى است كه صمد است - يعنى « لا جوف و لا خلاء له » - و از اين ظهور و بروز تجلّى تعبير به اسم مىشود . و به تعبير كامل شيخ اكبر در فص شيئى : « و على الحقيقة فما ثمة إلا حقيقة واحدة تقبل جميع هذه النسب و الإضافات الّتى يكنّى عنها بالأسماء الإلهية » . و به حسب غلبه يكى از اسماء در مظهرى آن مظهر به اسم آن غالب ناميده مىشود . قيد « غلبه » را از اين جهت آورده‌ايم كه هركجا سلطان وجود نزول اجلال فرمود ، جميع عساكر اسماء و صفات در معيت او هستند كه از لوازم اويند ، جز اينكه اين لوازم در بعضى از مظاهر ظاهر و در بعضى باطن‌اند . اسم بر دو قسم است : يكى اسم تكوينى عينى خارجى كه همان شأنى از شئون ذات واجب الوجودى است كه كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ( سوره الرحمن - آيه 31 ) ؛ و ديگر اسم اسم است كه لفظ است . و مرتبه عاليه اسم قرآنى و عرفانى اول است نه دوم . آن اسمى كه موجب ارتقاء و اعتلاى گوهر انسان است كه تا درجه درجه به جايى مىرسد كه در ماده كائنات تصرّف مىكند همان اسم عينى است كه چون انسان به حسب وجود و عين به هر اسمى از اسماى الهيه كه كلمات كن او هستند متصف شود سلطان آن اسم و خواص عينى او در او ظاهر مىشود كه همان اسم مىگردد و آنگاه ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » اگرچه هريك از اسم و اسم اسم را به حكم محكم شرع مطهّر احكام خاصّه است . در بيان اسم عينى تمثيلا گوييم : ذات با صفت معيّنى كه اسم است به مثل چنين است كه امواج دريا تطوّرات شئون و شكنهاى آب دريايند ؛ هر موجى آب متشأن به شكن و حدّى است . و اين امواج را استقلال وجودى نيست ، اگرچه هيچيك دريا نيستند ليك جداى از دريا هم نيستند . ذات آب با شكن خاص موجى است و اين موج يكى از اسماء است ، و موجى ديگر اسمى ديگر است . و چون بخواهيم براى اين اسماى شئونى دريا الفاظى به اقتضاى خواص آب در اين مظاهر ، و به حسب غلبه وصفى از اوصاف آن وضع كنيم اين الفاظ اسماى آن اسماى شئونى هستند كه اسماى اسمايند .